مادر

زنم از دیده بر دل روی مادر

منم مست کمان ابــروی مادر

گل از خجلت نقابی بر رخش زد

چو آمد عطر مشکین بــوی مادر

ز رنج بی حد و این خرمن غم

سپیدی خیمه زد بر موی مادر

به پروازم به دشت آرزوها

روم از بیکران ها سوی مادر

بسی آواره گشتم سوی هر کوی

ندیدم خوش تر از این خوی مادر

هزاران روی و لعل لب چه خواهم

چو دارم روی این دل جوی مادر

ز هر خار مغیلش گر رسد زخم

به تیماری روم بر کوی مادر

اسیری گشته ای ای طفل امید

اسیری در خم گیسوی مادر

/ 2 نظر / 23 بازدید