غم تنهایی

 چرا وقتی که آدم تنها میشه

غم و غصه ش قدِ یک دنیا میشه

میره یک گوشه ی پنهون می شینه

اونجا رو مثل یه زندون می بینه

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه


وقتی که تنها میشم اشک

تو چِشَم پر می زنه

غم میاد یواش یواش

خونه ی دل در می زنه

یاد اون شب ها می افتم

زیر مهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه

می نشستیم من و یار

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

میگن این دنیا دیگه

مثل قدیما نمیشه

دل این آدما زشته

دیگه زیبا نمیشه

اون بالا باد داره زاغِ

ابرا رو چوب می زنه

اشکِ این ابرا زیاده

ولی دریا نمیشه

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه


/ 0 نظر / 30 بازدید